نیست ...
به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست
و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست
همه شهر به دلدادگی ام می خندند
که فلانی شده از چشم کسی مست که نیست
تو به من گفتی ازین عشق حذر کن آری
و تو گفتی که ره عشق تو سخت است که نیست
مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم
که دلم بند نفسهای کسی هست که نیست
- فریدون مشیری
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ ساعت 19:56 توسط مجتبی
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم